امروز بازم نیروی انتظامی را دیدیم در تبریز با اشتباهی بزرگ و باز بسیجی های شهری که باز اشتباه کردند و خود را برای کارهای ارزان و نازل به بیراهه بردند.
به بهانه برد تیمی مردم بیرون آمدند برای شادی ولی چند خودسر که همواره دردآورنده قلب امام خامنه ای بودند برخوردی کردند که نباید می کردند...
لکن چند حرف خودمانی...
عزیز من،برادر من قیمت تو این نیست..
جان بسیجی من وظیفه تو بستن و باز کردن خیابان برای این و آن نیست به والله...
روح الله کبیر برای ما وظایف بزرگی تعیین کرده که با این ارزون فروشی ها نمی شود به آن رسید .جنگ ما جغرافیا و مرز نمی شناسد ..چرا گیر کردیم جاییکه ما اصلا وظیفه ای نداریم...نظامی که با برد یک تیم به خطر می افتد اصلا نباشد بهتر است!!!بسیجی باید به فکر فتح قلعه های جهانی باشد برای دفع استکبار.
چرا باور نمی کنیم که این قرن قرار است قرن غلبه بر مستکبران باشد...و سربازان این نبرد ما هستیم ولی همچنان گیر کرده ایم در سر پله اول.
گاهی خیال می کنم تمام این خود سری ها خدایی نکرده حدیث نفس باشد و بی منطقی ریاکارانه!!! که بجای عرش فرشیمان می کند.
بزرگوار ،ما که در بین این ملت هستیم و حتی به واسطه هیبت خود محل ناسزای ابلهان چرا با کارهایی نسنجیده قلب امام حاضر را بدرد می آوریم..
بسیجی های امام خامنه ای تنها باید به فکر صعود به قله های رفیع باشند.چراکه دوستان در همه جا چشم به ما دارند.
چرا بسیجی باید در همین درگیری ها از دست نیروی انتظامی همین نظام باتوم بخورد؟؟؟
تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح کنند نشستيم وگوش کرديم....
انگشت هايشان را تاآنجاکه مي توانستند باز کردند وافتخارکردند که خاک ايران را حتي به اندازهی يک وجب هم از دست نداده اند نشستيم ونگاه کرديم....
اما نشسته بوديم وارزشهاي دفاع مقدس در حال تثبيت وتبيين وتحقيق وتشريح وترويج وتبليغ و...بودند.
ما نشسته بوديم وخيلي ها دوست داشتندکه ما بنشينيم و به خاطرات گوش کنيم.
نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت،از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکريز و...و...و بشنويم.
نشستن وشنيدن کارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت!درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب وفضائل اهل البيت(ع).
ثمره ي جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ي ياد آور.....
و در تمام آن سال ها که ما داشتيم عکس حاج همت و متوسليان وبروجردي وباکري و خرازي را پشت کلاسورهايمان يا روي کمدهايمان مي چسبانديم وصبح هاي سه شنبه ميرفتيم زيارت عاشورا با سانديس، يک نفر داشت فرياد مي زد:
"بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند."
وسط ميدان ما شده بود کنج عافيتي که با ياد شهدا تزيين شده بود و عکس هايشان و خاطراتشان وروز به روز هم خاطرات لطيفترمي شد و لطيفتر. اينکه چطور عاشق مي شدند، چطور خواستگاري ميکردند ، چطور دل خانم هايشان را به دست مي آوردند ، چطور به نوزادانشان نگاه مي کردند، چطور شوخي مي کردند و...
عجب شهداي نازنين بي آزاري . شهيداني که حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زکات اختلاس هايشان را بدهد تا برايشان کنگره ي بزرگداشت برگزار شود؟!!.
گفته بود مي بيني اين را براي حجله ام گرفته ام.
قشنگ هست يا نه؟ و به قاب نگاه مي کرد، به بچه هاي کوچه ي اصغر شهيدکه شايد بيست و دو را هم پر نکرده بود و دست هايش ، دست هاي زمخت و پينه بسته اش ، به شصت ساله ها مي مانست.
اصغر که شهيد شد، مي دانست روزي خواهد رسيد که فقط شهداي نازنين را ياد خواهند کرد؟
آنها که نه فرزندان پا برهنه ي جنوب شهري اند و نه بغض به قربانگاه آمده ، نه تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها و نه شمشير برهنه ي عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟
شهدايي که به نشستن فرا مي خواند و گريستن و حال ، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين ، شهدايي که مي شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمکران!
تا آنجا که يادم مي آيد، شهدا آنقدر ها هم که حالا مي گويند نازنين نبودند.هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودند که هيچ خوفي بر دل هيچ کس نيندازند.
تا آنجا که يادم هست – راستي چند هزار سال پيش بود؟
- تجمل پرست ها از بسيجي ها مي ترسيدند...
مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسيجي ها مي ترسيدند، شهدا آدم هاي ترسناکي بودند.
باور کنيد به خدا، اين قدر دوست داشتني بودن هم خوب نيست.
باور کنيد به خدا، امام حسين (ع) هم اين قدر دوست داشتني نبود. اگر نمي ترسيدند از او، که قطعه قطعه اش نمي کردند و اسب بر پيکرش نميدواندند و آب بر قبرش نمي بستند و در خيمه ها محصورش نمي کردند.
******
به روضه اش رسيديم.
حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي که بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد.
السلام عليکم يا اولياء الله و احبائه،
السلام عليکم يا اصفياء الله و اودّائه.
همه به جز يک نفر!
قرار بود در یکی از شهرهای محروم و در بین مردم عادی سخنرانی کنیم و از مصیبتهاشان بشنویم. خواب و خوراک نداشتیم که چه میشود آنها چقدر از من ناراضی هستند. من که کاری برایشان نکرده ام. نکند جلوی دوربینهای خبری ما را سنگ روی یخ کنند.خلاصه آن روز از راه رسید ما برای سخنرانی رفتیم جمعیت زیادی آمده بودند که یکصدا مرا تشویق می کردند همه و همه به جر یک نفر!قیافه هاشان چقدر آشنا گوئی سالهاست با آنها زندگی کرده ام. البته همه و همه به جز یک نفر!ما هر چه می گفتیم آنها تائید می کردند و اظهار رضایت و باز همه و همه به جز یک نفر!مجلس که تمام شد وزیرالوزرا را پیش خود خواندیم که دستت درد نکند مجلس خوبی بود ولی چرا فکری به حال محافظت از ما نکردی از بچه های گارد جاویدان و نیروی ساواک نیاوردی؟
اون هم لبخندی معنی دار زدو گفت اینها که دیدی همه از سربازان گارد و ساواک خودتان بودند در لباس مبدل…. همه و همه به جز یک نفر!
از خاطرات شاه ملعون
برنامه برگزاری همایشات نمایشگاه جامع دفاع نرم مقدس با تبیین استراتژی دینی انقلابی کلام امام(ره) و رهنمود های امام خامنه ای (حفضکم الله) بر پایه جمله (این قرن قرن غلبه مستضعفان است) امام (ره) در ده بند ارائه می شود:
روز اول: برنامه با عنوان توطئه توهم توهم توطئه با موضوع چیستی و چرایی نبرد نرم با سخنرانی استاد گرامی دکتر کوشکی
روز دوم : برنامه با عنوان آینده انقلاب اسلامی با موضوع امید سبز بال سرخ با سخنرانی آقای جواد لاریجانی
روز سوم : برنامه با عنوان مدرنیزم و انقلاب اسلامی با موضوع رزمنده مدرن ،مدرنیزاسیون دین با سخنرانی استاد شهریار زرشناس
روز چهارم : برنامه با عنوان نبرد ازلی حق و باطل با موضوع استضعاف در برابر استکبار با سخنرانی سردار سعید قاسمی
روز پنچم : برنامه با عنوان رسانه مهاجم(هجمه ذهنی ) با موضوع تسلط بر افکار با سخنرانی دکتر حسن عباسی
روز ششم: برنامه با عنوان رسانه مهاجم(هجمه عاطفی ) با موضوع تسلط بر حب و بغض با سخنرانی دکتر شاه حسینی
روز هفتم : برنامه با عنوان رسانه مدافع(جهاد رسانه ) با موضوع هجمه انقلاب با سخنرانی دکتر طالب زاده
روز هشتم : برنامه با عنوان رسانه و سبک زندگی با موضوع رسانه و فرد دینی با سخنرانی دکتر یامین پور
روز نهم : برنامه با عنوان سبک زندگی و انقلاب اسلامی با موضوع زندگی یک رزمنده با سخنرانی حاج آقا پناهیان
روز دهم : برنامه با عنوان سبک زندگی و دانشجو با موضوع زندگی یک افسر نرم با سخنرانی دکتر انوشه
این برنامه ها طی ده روز همراه با نمایشگاه در محل حسینیه نمایشگاه برگزار خواهند شد.
خبرنگار «تابناک» در گفتوگو با چند تن از مسئولان هماهنگی همایشهای بزرگ دانشجویی و ملی در استانها کشور، اطلاعات و آمار جالبی به دست آورده که بخشی از آن تقدیم کاربران میشود.
البته پیش از آن، یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از روحانیون اندیشمند و برجسته کشور نیز نسبت به رواج این رفتارها به شدت گلایهمندند و انتقادهای جدی دارند و بر همین اساس، این گزارش ضمن تقبیح رفتار آن افراد، از سخنرانان اصیل و منبریهای باتقوای کشور تقدیر میکند.
به گزارش «تابناک»، برخی از این افراد که برای حضور در برنامه های تولیدی و موردی رسانه ملی مبلغی بین 80 تا 150 هزار تومان برای هر جلسه دریافت می کنند، دست کم نرخ دریافتی منبر و سخنرانی شان در مراسمهای خارج از رسانه ملی پانصد هزار تومان است که تا یک و نیم میلیون تومان نیز متغیر است؛ افزون بر اینکه برخی آقایان برای هر جلسه 45 دقیقه تا یک ساعته، کمتر از 5 شب منبر را نمی پذیرند و باید به اینها، بلیت رفت و برگشت هواپیما و یا هزینه رفت و برگشت ـ زمینی ـ و سوغاتی محلی را هم اضافه کنید.
بنا بر این گزارش، هرچند بیشتر این افراد مدرس حوزه و دانشگاه هستند و معمولا به عنوان مشاور نیز در مراکز دولتی و خصوصی فعالیت می کنند و درآمد اصلی و پایه ای زندگی شان از راه وعظ و خطابه تأمین نمیشود، در این بین، اندک بزرگوارانی هم هستند که حضور در جمع مردم شهرهای گوناگون را به چشم یک وظیفه تبلیغی صِرف و خدمتی بی مزد و منت می نگرند و اگر هیچ حق الزحمه ای نیز به آنها تعلق نگیرد، خم به ابرو نمی آورند و حتی در پاره ای موارد، پاکت یا هدیه تعیین شده را به هیچ عنوان نمی پذیرند و به اصرار از میزبان می خواهند که این مبلغ را صرف امور خیر دیگری کند.
برخی از شروط سخنرانان سرشناس و رسانه ای برای حضور در شهرستان ها ـ که به استناد گفت وگوهای حضوری و تلفنی برای دعوت به مراسم به دست آمده ـ به این شرح است:
توضیح ضروری آنکه «تابناک» از آوردن نام برخی از این چهرهها که در شبکههای گوناگون سیما و گاه برخی تریبونهای رسمی پی در پی حاضر میشوند، معذور است.
1 ـ بلیت من را طوری تنظیم کنید که با هواپیمای ایرباس باشد. هواپیماهای دیگر امنیت ندارد!
2 ـ مرا از پاویون فرودگاه وارد کنید و حتما یکی از مقامات عالی رتبه استان باید به استقبال بیاید.
3 ـ در ظرف یک بار مصرف غذا نمی خورم. آب شرب شهری نمی خورم و حتما باید آب معدنی تهیه کنید. غذا ترجیحا از غذاهای محلی منطقه باشد.
4 ـ معمولا هر جا می رویم، هدایایی هم به همراهانمان می دهند. شما هم علاوه بر تهیه بلیت رفت و برگشت هواپیما و پذیرایی از همراهان، هدیه ای هم برای آنها در نظر بگیرید.
5 ـ در برابر تماس مسئولان برپایی یک همایش یا جشنواره: آقا شما مسئولیتت چیست که با من تماس گرفتی؟! شما که نباید با من تماس بگیری، خود آقای استاندار باید من را دعوت کند؛ ضمن این که وقت من تا شش ماه آینده پُر است.
6 ـ اگر جمعیت حضار کمتر از سه، چهار هزار نفر باشد، نمی آیم!
7 ـ شما که می دانید تهران، دریاست (!) این در حالی است که خیلی اوقات در مجالس تهران، جمعیت حضار به صد نفر هم نمی رسد. حالا ما وقت بگذاریم و بیاییم به شهر شما و آن وقت جمعیت کم باشد ـ کم از نظر حاج آقا زیر هزار نفر است ـ زمانمان به هدر رفته است!
چندی پیش به مناسبت ایام محرم به شهری دعوت شدم. راننده جلوی یک طویله! ـ تعبیر وی برای یک ساختمان مسکونی معمولی در شهرستانی محروم ـ ایستاد. گفتم: باید این جا استراحت کنیم؟ گفت: بله. گفتم: برگرد فرودگاه. خلاصه مردم جمع شدند که حاج آقا؟! گفتم: حاج آقا و زهرمار! کوفی شده اید؟ ما سفیر حسینیم(ع)؛ این چه طرز برخورد است و... حالا شما از خودید تشریف بیاورید دفتر تا قرارداد تنظیم کنیم که انشاءالله از این مشکلات پیش نیاید!
8 ـ در تهران معمولا هفتصد، هشتصد هزار تومان برای هر برنامه به ما می دهند؛ شما چه قدر می توانید بدهید؟ ـ در پاسخ به اعتراض زیاد بودن حق المنبر ـ شما که می دانید همه از ما کمک می خواهند؛ بنابراین، ما باید از کسانی که می توانند بدهند، بگیریم تا بتوانیم به نیازمندانی که همیشه به ما مراجعه می کنند، کمک کنیم. هزینه شما جای دوری نمی رود انشاءالله خدا قبول کند! بعد هم شما که پول ندارید، چرا به ما زنگ می زنید، مگر مجبورید؟!
9 ـ همراه کردن فرزند و گاه خانواده و درخواست اقامت بیشتر در مناطقی که جنبه گردشگری و تفریحی دارند، جهت بازدید از بناها و آثار تاریخی و بعضا خرید سوغات و صنایع دستی به هزینه میزبان!
10 ـ برنامه سخنرانی ما در هر دانشگاه را معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در همان دانشگاه ها تنظیم می کند، باید از این طریق هماهنگ کنید تا به دانشگاهتان بیاییم. در این صورت، عمده هزینه را نهاد در تهران به ما پرداخت می کند البته شما هم باید یک سکه تمام بهار آزادی بدهید!
11 ـ امام جمعه و فرماندار شهر به تهران بیایند و حضوری دعوت کنند؛ دعوت نامه کتبی را نمی پذیرم!
12 ـ چون شهر شما فرودگاه ندارد نمی آیم! جانم را که از سر راه نیاورده ام که در جاده به خطر بیندازم و با اتومبیل مسیر فرودگاه (مرکز استان) تا شهر شما را زمینی طی کنم. من فقط در مرکز استان سخنرانی می کنم و به شهرستان نمی روم، لطفا اصرار نکنید!
13 ـ به شرطی می آیم که در شهرستان های اطرافتان هم برایم برنامه بگذارید و دست کم صدا و سیمای مرکز استان سخنرانی مرا پوشش دهد!
در پایان لازم به یادآوری است، با توجه به وضع عمومی زندگی بیشتر طلاب و روحانیون که در حد اقشار متوسط جامعه و همراه با مشقات فراوان است، نهادهای مسئول و به ویژه رسانه ملی حواسشان باشد که با پر و بال دادن به چنین افرادی، آنها را به عنوان نمونه ای از جامعه روحانیون معرفی نکنند تا به دنبال آن، فضایی منفی نزد افکار عمومی در این باره شکل بگیرد.
lمنبع :تابناک
خود را برای لحظه ای به جای جوانی نوپا گذارید که به تازگی به دنیای متمدن غرب و عظمت غول آسای متحیر کننده اش وارد شده اید و در اوج باور آن هستید ؛تاریخ آن را می خوانید و اثری از حضرت آدم نمی یابید ، زیست شناسی آن امکان وجود پیامبران والاتر و اقوام خردمندتر از زمان حاضر را نمی دهد و انسان را ابن میمون می داند ،در این علم نه جایی برای آسمان هفتم می ماند نه هبوط را نشان ما می دهد .(1)
شما با اطمینان از این علم و زیر آوار این غول زیبا دو راه بیشتر ندارید یا جهان بینی سنتی خود را کنار گذارید و خرافات گذشته خود را رها نمایید ! یا نظر خود را در مورد بینش پیشین تغییر داده و آن را سازگار با جهان بینی جدید خود نمایید.در قدم برداشتن بر راه دوم اما باید دانست علم غربی توجهی به اسلام شما ندارد و شما ناچارید هر آنجا که آن می رود اسلام خود را ببرید و از طرفی مهم تر این که نمی توان با دو جهان بینی یک جهان را دید ! لفظ آشنای جهانبینی در اینجا بسیار گویاست ؛شما یا باید جهان را مسیری جهت توحید ببینید و یا یک اتفاق ساده که مجبوریم لذت بخشش کنیم ؛همین و بس !حال در این راه جهان بینی اسلامی به یک سری حقایق والا تبدیل می گردد یک سری راهنمایی و دستورات اخلاقی بدون ترسیم سیستمی خاص و بدون عینک جهانبینی .
و این همان کاری بود که علی شریعتی انجام داد .و این تفکری است که با خون و گوشت ما عجین گشته و هیچ وقت از خود نمی پرسیم چرا در کتب تاریخ دبیرستان اثری از آدم و نوح و موسی و سلیمان و عیسی نیست ؟! و هیچگاه به خود نمی گوییم اگر سیب را جاذبه به پایین آورد قضای الهی و اراده ی خدا چه می کند؟سنن الهی کجا می رود؟
و به همین راحتی و با چسباندن برچسب سمبلیک بر حقایق دینی خود را از شر آنها خلاص کرده و در قصه های نه چندان شیرین غربی به خواب زده ایم .
پی نوشت :
1.این دو مثال از تاریخ و زیست شناسی قابل درک آسان و ملموس است وگرنه در هر فنی و علمی از فنون و علوم غربی می توان چنین مثال هایی آورد.
خانم سحابی در روز روشن در مقابل چشم صدها تشییع کننده به خاک
سپرده شدند دیروزم در مسجد حجت ابن الحسن و نبستن مردمم با باتوم متفرق نکردن و
مراسم در کمال ...آرامش برقرار شد احتمالا ماهم وقتی داشتیم میرفتیم تشییع
جنازه ی آقای سحابی خواب دیدیم که ماشینمونو نگه داشتن کلی سیم جیم شدیم کلی تفتیش
بدنی بعدم بر مون گردونند تهران اصلا همه ی اینا دست پخت استکبار جهانیه مام خواب
نما شدیم و الان باید از خواب بیدار بشیم من معذرت می خوام که به حکومت عدل جهانی
از گل نازک تر گفتم خدایا مرا عفو کن
آقای سید محمد من وقتم برامهم تر از اینه
که اینجا بشینم به کامنتهای شما جواب بدم آخرشم به هیچ نتیجه ای نرسم چون از همین
الان انتهای این بحث و می دونم شما براه خود ماهم براه خود یا به مقصودمون میرسیم
یا یه روزی یه گوشه ی این سرزمین جونمونو میدیم به خدای احد و واحد گلوله شرف داره
به این بحث کردنا
من رسما از شما عذر می خوام
بعد از تماشای فیلم جدایی نادر از سیمین نمی دانم چطور خودم را به خانه رساندم.واقعا بی اخلاق ترین فیلمی بود که در عمر خود دیده بودم.واقعا این قدر در مملکت سیاه نمایی وجود دارد که حتی امیدی به باز شدن لکه نوری از آسمان سراسر ابری این آسمان وجود ندارد؟ یعنی همه مردم این کشور دروغ گو هستند و این دروغ این چنین سراسر بزرگ و کوجک مارا فرا گرفته که هیچ امیدی به بازگشت نیست تنها راه گریختن از این کشور و فرار به آغوش غرب هست؟ هیچ امیدی نیست؟ براستی فرهادی در کدام دیار زندگی می کند البته تقصیری بر گردن ایشان نیست اگر بخواهد جایزه برلین بگیرد باید ایرانی بی امید به تصویر بکشد تا شاید لنگه خرسی طلا گین بسوی پرتاب گردد.البته شکم سیر ایشان نیز مایه این تصویر شده است و واقعا چشم بر حقایق را بسته است.آری همان بهتر که به آلمان بروید و فیلم خود را آنجا ساخته و نشان دهید که شاید این بار اسکار فیلم خارجی زبان را به شما عرضه دارند که این جایزه پاچه خواری برای غرب است.لعنت خدا بر کسانی که می خواهند امید را ازاین مردم بگیرند.لعنت خدا بر افرادی که این چنین سیاه می بینند و کشور را بی هیچ روشنی می بینند. نهالی که خون روشن شهید آنرا سبز کرده و این سبزی کور کننده چشم این ناجوان مردان منور الفکران کور هستند که حاضرند برای غرب حتی ارزش نیز بفروشند.بی اخلاقی از این مردم پرادعا کم ندیده بودیم ولی دیگر تا این بی مرزی ادب فروشی و سیاه بینی نه؟می دانم دوستان فانوس بر سر که ادای روشن فکری و ادعای فرهنگ آنها گوش فلک را کر نموده از این حرف بنده ناراحت خواهند شد ولی ای کاش این لباس عریانی که بر تن خود کرده و ادعای لیاس فاخر را دارند بکنند قبل آنکه کودکی ساده این لختی را فریاد کند.
به امید امید....
